دیشب فیلم تقاطع ساخته ابوالحسن داوودی (اگه اشتباه نکنم) را دیدم. به نظرم از بهترین فیلمهای ایرانی بود یا حداقل تا یه جایی قابل قبول بود ، هر چند مشکلات خودش را هم داشت ، مثلا شخصیتهای فیلم برای یک فیلم 100 دقیقهای بیش از حد زیاد بود. ولی آن صحنه تصادف خیلی برام تاثیر گزار بود و فیلم به خوبی نشان داد که یه لجبازی بچگانه چهطوری میتونه چند تا خانواده رو به F بده.
شاید تاثیر این صحنه به خاطر این بود که خودم چند روز پیش یه همچین دیوونه بازی در آورده بودم ، یه پراید بود ، هی بوق و چراغ میزد که بهش راه بدم ، منم افتادم رو دنده لج و چند متری (حدود 200متر) پشت خودم بردمش ، بعد بهش راه دادم ، میدونستم که وقتی که داره ازم جلو میزنه حتما تو ماشینو نگاه میکنه ، پس خودمو آماده کردم ، تحریک کننده ترین حرکت ممکن را انجام دادم ، تا چشمش تو چشمم افتاد شروع کردم به خندیدن ، خندهای که تا ته حلقم دیده بشه ، آره جواب داده ، پرایدیه دیوونه شده بود ، حالا اون جلوی من بود هی حرکات مارپیچ انجام میداد و ترمزهای ناگهانی میزد و من هم فقط میخندیدم ، دوست داشتم که یه نیسان وانت داشتم و میزدم همچین ماشین تا شیتولش جمع بشه ولی هم خودم و هم اون شانس آوردیم که امکانات در حد نیسان نبود ، خلاصه با دیدن پلیس هر دو سر عقل اومدیم و ماجرا ختم به خیر شد ، ولی همیشه اینطور نمیشه ! پارسال بود ، به یه پرایدیه راه ندادم اونم اومد دیوانهوار سبقت بگیره ، ماشینش گرفت به سپر ماشین من ، مال من هیچش نشد ولی یه سمت پراید رفت. کمی قبلترش هم با یه نیسان کل انداختم ، در صورتی که هیچ وقت نباید با نیسان جماعت شوخی کرد ، هنوزم خراشش جلوی گلگیر بجا مونده!
+ نوشته شده در
2007/5/18ساعت 10:56  توسط محمد
|
تو این دو سه هفته فیلمهای زیادی دیدم مثلا apocalypto , scoop , eternal sunshine… , tiger & snow , GAVAZNHA ولی فیلم بورات را هم برای چندمین بار دیدم ، درسته که خیلی در موردش نوشتند ولی من هم در موردش مینویسم. بورات قصه " نجفزاده " قزاقهاست که برای آموختن فرهنگ امریکایی به این کشور سفر میکند و بزرگترین تهیهکننده تلوزیون قزاقستان یعنی " عظمت بایگاتوف " هم همراهشه. سراسر این فیلم سرشار از خنده است ، از صحنههای کودکستان و پینگ پونگ بازی بگیر تا داستانهایی که طی سفر برایشان پیش میآید ، البته آنها داستانها را پیش میآورند. تعارف کردن پنیر ، دیدار با گیها ، شرکت در مهمانی ، حظور در اخبار شبکه 16 ، خریدن حیوان خانگی و صحنههای بسیار دیگر که اوج آنها دعوای بورات وعظمت میباشد. شخصیتهای فیلم آنقدر جالب هستند که هنوز هیچی نشده جای خودشون را بین القاب دوستان باز کردهاند و عظمت کار را تا بجایی رسانده که افرادی را که سالها به لقب " نانی " ( مرغی غولپیکر ) یا " خی khee " ( گراز به زبان مازندرانی ) میشناختیم ، فورا به عظمت تغییر نام دادند.
تماشای این فیلم به هیچ گونه تسلطی به زبان انگلیسی نیاز ندارد و کلمات بسیار ساده و شمرده تلفظ میشوند ، بورات انگلیسی را جوری صحبت میکند که وقتی میشنوی خودش واقعا بچه انگلیسه شاخ در میاری! توصیه بعدی اینکه این فیلم را تنهایی نگاه نکنید چون تماشای دسته جمعی اونم در جمعی خول و چل میتواند شما را تا سر حد مرگ بخنداند و اگر فیلم را مثل من تنهایی تماشا کردید برای مدتها افسوس میخورید که چرا؟ ولی بازهم جای امیدواری هست! میتوانید هنگام تماشای بار دوم چند تا دوست عوضی را هم دعوت کنید ـــ توصیه اکید! حضور یک عدد عظمت الزامیست!!! ــــ
نمیدانم که قزاقها به این فیلم اعتراض کردهاند یا نه ، ولی هرچه هست شانس آوردیم که این فیلم را در باره ایرانیها نساختند! هرچند افرادی که از آن کشور های مشترک المنافع دیدن کردهاند چیزی شبیه به همین چیزی که تو فیلم هست را تعریف میکنند!
ولی یک سوال همچنان برام بی جواب مونده ، که آیا اون سرود مسخرهای که بورات تو فیلم خوند ، سرود واقعی قزاقستانه؟
+ نوشته شده در
2007/5/15ساعت 18:26  توسط محمد
|
الان ساعت 2۱:51 پنجشنبه هست که دارم این یادداشت را مینویسم. شبکه 1 تبلیغاته ، شبکه سه داره یک فیلم احمقانه هندی نشون میده و شبکه دو مزخرفی به نام " قدرت " را نمایش میدهد. Tv tuner نصب شده رو سیستم شبکه 4 را نمیگیرد ، میزنم شبکه طبرستان ــ مازندران ــ زیر نویس نوشته که " جشن سالروز رادیو " یکی از بازیگران کمدی مازندرا روی سن داره ادای مجید اخشابی را در میاره ـــ خدا رو شکر برنامه مفرح در صدا و سیما ـــ حالا اخشابی هم روی سن آمده و آهنگ "محله بندهنواز" را اجرا میکند. نو بت به مصاحبه با مجریان و عوامل رادیو مازندران که با خانواده آمدهاند میرسد ، صدای افراد و همسرانشان میآید ولی تصویر،در و دیوار و صندلی خالی و حجج اسلام که اخم کردهاند را نشان میدهد ـــ احتمالا حجاب اسلامی رعایت نشده استـــ دوربین سراغ دکتر مختاباد میرود ، الان قریب به یک ربع است که صدای خسته کننده دکتر مختاباد دارد پخش میشود ـــ مجری برنامه به طور متوسط پس از هر سه کلمه یکبار میگوید "دکتر" ـــ میزنم شبکه یک ، سینما یک شروع شده و کارشناس محترم داره داستان فیلم را تعریف میکنه تا حداقل بدین وسیله باعث بشه که ما فیلم تیکه پاره شده را درک کنیم. خیلی بده که تو شبی که تلوزیون باید بهترین برنامهها را داشته باشه یه مشت چرت و پرت نشون میده. اگر شبکه چهار و رادیو جوان نبودند که دیگر باید در صدا و سیما را گل میگرفت ، ایندو حداقلها را دارند. برنامه " مردم ایران سلام " را هم دوست دارم و هر وقت فرصت شد تماشا میکنم ، به نظرم با وارد کردن چهرههای مطبوعاتی در سیما ، سطح برنامه را بالا برده اند. برنامه اجازه پیدا کرده روی خطوط قرمز حرکت کند ، که احتمالا به قول مرحوم گلآقا نقش سوفاف را بازی میکنه. مجری برنامه هم که به قول خودش اند شفافیت رسانهای هستش ، در برنامه امروز وقتی از آقای سراج ( خواننده،مهمان برنامه ) در مورد چگونگی جهت دهی به سلیقه موسیقیایی مردم، پرسید ، و وقتی آقای سراج گفت که "ما تو این 27 ساله به اندازه کافی اشتباه کردهایم" در جوابش گفت که : " آقای سراج دیگه زیادهروی کردید" . برنامه امروز صبح و خصوصا گفتگوی چالشی با استاد سراج واقعا محشر بود ، هرچی باشه این برنامه تو این صدا و سیمای ( صفت مناسب و مؤدبانه پیدا نمیکنم ، شما هرچی دوست دارید بگذارید ) غنیمته.
آقایان! اگر زمانی من منحرف شدم و برنامههای بیناموسی شیطان بزرگ را از ماهواره نگاه کردم و با شوهای " کوجی " قر دادم ، شما خودتان را ناراحت نکنید،مشکل از منه که برنامههای پر محتوای صدا و سیما را درک نمیکنم!
+ نوشته شده در
2007/4/26ساعت 23:37  توسط محمد
|

دیشب پس از تبلیغات زیادی که برای سریال " مدار صفر درجه " کرده بودند، این سریال پخش شد. منتظر دیدن سریالی حداقل در سطح " کیف انگلیسی " بودم ، ولی چیزی که دیدم حسابی نا امیدم کرد. انگار صفحات کتاب تاریخ را داده بودند به بازیگرا و آنها هم آن مطالب را بازی نمیکردند بلکه از رو میخوندند،خیلی مزخرفه و قتی ببینی که اعضای یک خانواده دور میز نشستهاند و دارند با یک گویش مسخره ، کتابهای تاریخ را از حفظ میخونند. در همین قسمت اول دو سه نفر کشته شدند، و اگر به مردن آنها توجه کنید انگار به محض برخورد گلوله ، یارو انگار که دویست ساله مرده و سریع چوب میشه. من دیشب فیلم " پیانیست " را هم برای چندمین بار دیدم ، تو این فیلم حتی بچههای هشت ده ساله هم به باور پذیرترین شکل ممکن میمردند ، حال بیا پیرمردهای بازیگری مارو ببین که چطوری میمیرند. بعد مقایسه کنید صحنهای که پلیسه از موضع بالا برای شیرفهم کردن طرف با پشت دست ، روی کت متهم میزنه ، فقط فرض کنید مثلا رابرت دنیرو این عمل را به چه صورت انجام میدهد. ضمنا توجه کردید که خاخامها چقدر شبیه مسعود کیمیایی بودند؟
گذشته از این حرفا باز هم این سریال را نگاه میکنم،چون از بسیاری از سریالهای ایرانی بهتره و تو تلوزیونی که تنها برنامه های قابل دیدنش( به غیر از بعضی از فوتبالها ) سریالهای " آشپزخانهای در قصر" یا " افسران پلیس" هستش ، اونم نه به خاطر خود فیلم بلکه به دلیل جلوههای بصریش! انتظاری بیشتر از این نمیشه داشت.
پ ن : دیدم که این روزا وبلاگم خیلی با سرچ " افسران پلیس " بازدید کننده داره. پس ازین که به مرادتون نرسیدید معذرت می خوام. ولی می تونید در اینجا و اینجا و اینجا به مرادتون نزدیک بشید! هرچند که مراد اصلی فیلتر شده!
+ نوشته شده در
2007/4/24ساعت 18:23  توسط محمد
|
ديشب فيلم "كافه ستاره" اثر سامان مقدم را ديدم .نميدونم با سيروس مقدم چه نسبتي داره فقط هرچه هست بر خلاف سيروس ، فيلم شكمي توليد نميكنه . قبلا فيلم مكس را هم از اين كارگردان ديده بودم كه با اين فيلم از زمين تا آسمان فرق داشت . فيلمي ساده و روان در ژانر بدبختي بود . داستان یک زن که شوهرش معتاده ، یک دختر و یک دختر ترشیده ـ پیر دختر ـ که همگی آمادگی لازم را برای بدبخت شدن دارا میباشند . با ديدن اين فيلم ياد نقدي افتادم كه اگر اشتباه نكنم پارسال از اين فيلم خوانده بودم كه در آن آقاي نقاد نكته مهمي را كشف كرده بود . اين نكته چيزي نبود جز اقدام فيلم به براندازي نظام ، وچيزي شبيه اين گفته بود كه " اين فيلم تلاش ميكرد تمام بدبختيهاي فيلم را از چشم نظام ببيند و نظام را ناكارآمد جلوه دهد " همينجا لازم ميدونم از آقاي نقاد به دليل نكته سنجي و ديد وسيعشون تشكر كنم .احتمالا آقاي نقاد با شنيدن دبي دبي كردن هنرپيشهها ياد يه ترانه معلومالحال از يك خواننده معلومالحالتر كه از خواندن اين ترانه قصدي جز براندازي نظام نداشته افتاده! ( يه چند خطي هم ادامه داده بودم كه دچار خود سانسوري شد ) اصلا به من چه ؟ والله!
پ ن : اگر همشون بدبخت نشدن به من ربطی نداره . اگه من کارگردان بودم بدون شک همشون را بدبخت می کردم !
+ نوشته شده در
2007/4/16ساعت 19:51  توسط محمد
|
وقتي يه سر به وبلاگ عشق فیلم زدم ( البته با لينك توسط از زندگی) كل دهنم آب افتاد و كلي هم به اون پسره حسوديم شد كه اولا اين همه فيلم ديده ، ثانيا حوصله چند بار ديدن فيلم ها رو هم داره . من كه كلا فيلمهاي پيانيست ، پدرخوانده123 و برات رو بيشتر از يك بار ديدم ( پدرخوانده ها رو 3 بار ديدم ) .خلاصه كلي حوس ديدن اون فيلمهايي رو كه تو منو ارائه داده بود را كردم . شايد نهايتا يكسوم اون فيلمها رو قبلا ديده بودم . البته تو نوشهر پيدا كردن فيلم جديد و پدر مادر دار كار سختيه ، ويدئو كلوپهاي نوشهر گاه ميشه كه فيلمهاي موسسه رسانههاي تصويري را هم با يكي دو ماه تاخير ميآورند چه برسه به فيلمهاي روز .
اما مدتيه كه يه سايت فروش فيلم پيدا كردم با آرشبوي كامل و باور نكردني ، جديدترين فيلمهاي روز دنيا به همراه زير نويس فارسي و بدون كوچكترين حذف وتعديل . البته زيرنويس به صورت فايلي همراه cd ارائه ميشه كه در صورت نياز ميشه فيلم را بدون زير نويس هم تماشا كرد (توصيه ميكنم كه فيلم برات را بدون زيرنويس ببينيد چون آنقدر بامزه و شمرده حرف ميزنه كه كساني كه انگليسيشون مثل من در حد اكابر هست هم به مشكلي بر نميخورند)
فيلمهاي اين سايت قالبا در فرمت avi بوده با كيفيتي بسيار فراتر از VCD و قيمت فيلمها نيز ساعتي حساب ميشود ، از قرار ساعتي 250 تومان ناقابل . رفتن به بانك براي واريز بهاي فيلمها ، هزينه پستي بالا ( 1500 تومان) و عدم پخش فيلمها توسط VCDPlayer از عمده مشكلات اين فروشگاه اينترنتي ميباشد .
به هر حال من يك بار ازين فروشگاه خريد كردهام واز كيفيت فيلمها راضي هستم ( باز هم يك سفارش تپل دارم ) سفارشات هم پس از سه روز توسط پست به دستتون ميرسه .
براي كساني كه تو شهرهاي بزرگ زندگي ميكنند شايد پيدا كردن فيلم كار سادهاي باشه ولي افرادي كه مثل من تو شهرهاي كوچيك زندگي ميكنند ميفهمند كه من چه عذابي ميكشم
+ نوشته شده در
2007/4/6ساعت 21:10  توسط محمد
|
اعتراف ميكنم كه جو گير شدم . گفتم اين همه تماشاچي بي علت نميتونه باشه ، خلاصه شال و كلاه كرديم و رفتيم سينما . براي اولين بار سينما جهان نماي چالوس را پر از جمعيت ديدم . تمامي 620 صندلي اشغال شده بود . همين طور براي اولين بار بايد بليط را از قبل تهيه مي كردم . طي اشتباه صادر كننده بليط ، من و دوستام كه مجرد بوديم افتاديم وسط قسمت خانوادگي . همين اشتباه باعث شد كه نيمي از زمان فيلم چيزي جز كله و دستاي خانوم روبرويي كه هر دو دقيقه موها و روسريشو مرتب ميكرد نبينم . آخه نمي دونم اون خانوم فكر مي كرد كه تو اون تاريكي كسي داره بهش نگاه ميكنه كه هي سر و وضعش را مرتب ميكرد ؟ البته ناله و نفرين من هم فورا جواب داد چون وقتي كه خانومه براي رسيدن به بچه اش كه هي زر ميزد از جاش بلند شد موقع نشستن يادش رفت كه كفي صندلي را برگردونه و با قسمت تحتاني بدن محكم خورد زمين كه اين صحنه از تمام صحنه هاي فيلم خنده دار تر بود ولي حيف كه نميشد بلند خنديد چون شوهرش ازون آدم اخموا بود و احتمال داشت ما رو دچار مهرورزي كنه!
فيلم سر ساعت يعني يك ربع ديرتر از موعد پخش شد ولي چون تاخير فقط يك ربع بود همه خوشحال بودند( يا حداقل غر نزدند) . در كل فيلم جالب و سرگرم كننده اي بود ولي اگر هم نميرفتم چيزي از دست نميدادم . كل فيلم بر پايه هنرمندي و بانمكي اكبر عبدي و اون پسر معتاده استوار بود .
حضور اين همه ستاره كنار اين كارگردان معلوم الحال من رو ياد قسمتي از فيلم پدرخوانده انداخت كه دن ويتو به كارگردان فيلم امر ميكنه كه بايد يكي از افراد فاميل تو فيلم جديدت بازي كنه و كارگردان كه ازين كار سر باز ميزنه و به شدت تنبيه ميشه . ولي احتمالا در اينجا به بازيگرا گفته شد كه بايد تو فيلم يكي از افراد فاميل بازي كنند و ستارهها هم از فرمان سر پيچي نكردند . تصور كنيد كه اگر شرفينيا اين تيم بازيگري را دور هم جمع نمي كرد اون وقت شايد فيلم هزينه توليدش را هم در نميآورد . ولي در كل بايد به آقاي دهنمكي تبريك گفت هرچي باشه اين فيلم قراره پر فروشترين فيلم ايران باشه . اصلا چشم حسودا كور! ( كه البته من جزوشون نيستم)
+ نوشته شده در
2007/4/4ساعت 16:41  توسط محمد
|
ديشب فيلم مجردها را از تلوزيون ديدم . خيلي به دلم نشست . نميدونم واسه چي.
شايد به خاطر بغزي كه تو صداي فروتن بود ، يا شايدم شبيه اون خانوم مهندس رو زياد اطرافم ديدم و خيلي دركش ميكردم هنگامي كه كار را به بهترين شكل تحويل ميده ولي كارفرما به خاطر اينكه پول نده هزار تا بامبول در مياره ، يا كارگرهايي كه روز اول با گردن كج و مثل مادرمرده ها و با هزار تا آشنا آوردن ميان سركار ، بعدش موقع پول گرفتن كه ميشه زبون در ميارن اين هوا . يا همون كارگرا كه هر كدومشون هزارتا بدبختي دارن ، وقتي سرتو دور ميبينند شروع ميكنن به رقص و آواز ( الكي خوشن) يا اون دختر خنگه كه خيلي شبيه يكي از دوستام بود.
+ نوشته شده در
2007/4/1ساعت 16:36  توسط محمد
|
چند روز پيش فرصتي دست داد تا بتوانم فيلم "the departed " ساخته اسكاري مارتين اسكورسزي را ببينم . مثل اقلب فيلمهاي اين كارگردان قشنگ بود . ولي به نظرم جاي رابرت دونيرو تو اين فيلم خالي بود ، شايد در نقش خاص معاون پليس .
نام اين فيلم به چند صورت ترجمه شده كه معروفترين آنها كه در تلوزيون وچند مجله به آن برخوردم انتخاب واژه" مردگان" براي اين فيلم بود . كه با توجه به مفرد بودن كلمه " departed" كاملا اشتباه است . البته درست است كه افراد زيادي در فيلم كشته شدند ولي تاكيد بر يكي از آنهاست. ( با توجه به حرف (the
درنسخه اي از فيلم كه من آن را در اختيار دارم مترجم محترم واژه " مرده " را براي فيلم برگزيده كه به نظر من اين نام هم نادرست است . چرا كه" مرده" معادل كلمه "dead" هست ولي در كلمه "departed" نوعي احساس افسوس و ناراحتي نهفته است . مثلا در مورد صدام از واژه (راستش نميدونم قيده ، صفته يا چيز ديگه) "dead " و در مورد پاپ از واژه " departed" استفاده ميشود . در نهايت به نظر من واژه " مرحوم " وفادارانه ترين ترجمه ممكن ميتواند باشد هر چند براي نام يك فيلم كلمه قشنگي به حساب نياد .
من هيچ تخصصي در مورد زبان انگليسي ندارم (فارسي هم همينطور) واين فقط برداشتي در حد دانسته هاي ناقص خودم بود . همينجا از محسن ( با محسن مطلب قبلي تومني سنار توفير داره ) كه كارش همينه ميخوام كه اول فيلم را ببينه وcd را هر چه زود تر بهم برگردونه ، بعدا نظر تخصصي اش را به من بگويد.
+ نوشته شده در
2007/3/26ساعت 11:17  توسط محمد
|