پاریس جشن بیکران
بعد از چند روزی كه وبلاگ نويسی را شروع كردم به اين نتيجه رسيدم كه چقدر بد مینويسم . سوادم برای نوشتن خيلی كم بوده و هست . همه دانسته هام به دو تا و نصفی فيلمی كه ديده بودم و سه چهار تا مجله ای كه مرتب میخونم – كه البته دو تاشون فنی هستن – محدود میشه . كتابهايی هم كه میخونم همشون يا درسیاند يا باز هم درسیاند .(از كتاب پر بار دكتر مستوفی نژاد بگير تا سلسله كتابهای بی بو و خاصيت شاپور طاحونی )
ازين جهت تصميم گرفتم كه وقتی را به مطالعه اختصاص بدم . اسم نويسندگان زيادی را شنيده بودم كه با صادق هدايت ، لئو تولستوی و ارنست همينگوی – وتا حدی گارسيا ماركز- آشنايی بيشتری داشتم . با لئو تولستوی در كلاس درس ادبيات آشنا شدم ، استاد میگفت كه زبان تولستوی زبان اخلاقه و به همين دليل امروزه زياد طرفدار ندارد ، در مورد درستی حرف استاد نمیتوانم نظر بدهم چون هيچ گاه اثری از تولستوی نخواندهام . در شهر ما (نوشهر) بسياری از پيرمردها و كسبه زبان روسی میدانند و من هم وسوسه شدم كه زبان روسی بياموزم و كتابهای تولستوی را به زبان اصلی بخوانم ، آرزو كه بر جوانان عيب نيست!
با صادق هدايت هم سر كلاس ادبيات آشنا شدم ، نويسنده محبوب استاد بود و چند داستان كوتاه هم از او در كلاس خواند و نقد كرد از جمله سگ ولگرد . همچنين خوانده بودم كه رمان بوف كور معروفترين اثرش می باشد ، پس بدنبال اين اثر گشتم تا اين كه توانستم نسخه ای از آن را از سايتی دانلود كنم ، چشمتان روز بد نبيند ، از هر چی رمان و ناول و كوفت و زهرمار بود حالم بهم خورد ، آخه يك نوشته تا چه حد ميتواند چرت و مزخرف باشد ، تا پنج شيش صفحه بيشتر نتوانستم به خواندن ادامه بدهم ، كل داستان در باره يك ابله جن زده بود كه از سولاخی به بيرون نگاه میكرد ، به همين سادگی به همين مزخرفی . اصلا اگر مطلبی به سی و چند زبان دنيا ترجمه شود دليل بر خوب بودن آن اثر نيست . چون سخنان بوش وهمتايش هر روز به چندين زبان دنيا ترجمه میشود دليل نمیشود كه ايشان را سياستمداری خوب بدانيم . بگذريم ، بيشتر از اين ارزش بحث ندارد .
و اما همينگوی ، داستان آشنايی با آثارش باشد برای پست بعدی كه خودش داستانیه ! به خونه دوستم رفته بودم ، كتابخانه ای نچندان بزرگ داشت ، به همراهش گشتی لای كتابها زدم چند مجموعه شعر انگليسی داشت كه به دلم ننشست – بيشتر به درد دخترا میخورد- يكسری كتاب هم داشت كه از نشون دادنشون تفره میرفت – اگر اشتباه نكنم يادگاریهايی روی كتابا داشت كه نمیخواست من ببينم – در كمال ناباوری بين كتابا دو اثر از همينگوی پيدا كردم ، "پيرمرد ودريا" و " پاريس ، جشن بيكران" كلی ذوق كردم ولی به روی خودم نياوردم .هردو كتاب را ورانداز كردم يكی در قطع جيبی بود و ديگری كمی بزرگتر دوستم فورا گفت كه پيرمرد و دريا ترجمه مقابلهای توسط استادشه. همين جمله رو كه گفت كلی تو ذوقم خورد پيش خودم گفتم(شايدم تو روش گفتم) كه اگر مترجم قابلی بود كه استاد تو نمیشد! رفتم سراغ پاريس ... ترجمه مرحوم فرهاد غبرايی بود ، نوشته بود كه مترجم اهل لنگرود بوده كه همين كافی بود كه اين كتاب را بردارم – چون دوست و آشنای لنگرودی زياد دارم كه همشون خيلی مهربان ، خونگرم و بیادعا هستند- خلاصه كتاب را آوردم خونه ، ظاهرا دوستم كتاب را نخوانده بود چون هم ورقهاش خيلی تيز و برنده بود هم بعضی از برگها كه خوب برش نخورده بود همچنان به هم چسبيده بودند . كتاب در مورد زندگی خود نويسنده واطرافيانش در زمان جوانی بود ، يه چيزی شبيه همين روز نوشت ، كه اگر اون زمان وبلاگ نويسی رواج داشت شايد ارنست جوان اين مطالب را در وبلاگش میآورد ، كه البته مطالبش باعث خين وخين ريزی میشد- چون بيشترش غيبت اطرافيانش هست - تو كتاب آنقدر از الكل و نوشيدن حرف زده كه آدم حوس میكنه بره يه پلمپی بزنه تو رگ- استخفرالله- . كل كتاب به صورت لقمههايی هستش كه میشه هر وعده يك لقمهاش را خورد (ببخشيد ، خواند) نثر كتاب خيلی ساده و بدون كلمات اجق وجق میباشد . آنقدر كتاب برای من جذبه داشت كه به راحتی نمیتونستم ولش كنم و به كارهای ديگم برسم تا اين كه بالاخره تمومش كردم و خيالم راحت شد . بزرگترين مشكل كتاب ، مسئله اندازه* بود كه در دست نگه داشتن وباز كردن كتاب را مشكل میكرد آخه نمیدونم كه اين كتاب تو چه جيبی جا میشه كه اسمش رو گذاشتن جيبی ؟ در آخر كتاب هم دوتا مقاله زده بود كه از اين اثر و خود همينگوی تعريف و تمجيد میكرد ولی اصلا مهم نيست كه اونها در مورد كتاب و نويسنده چی گفتن ، مهم اينه كه من از كتاب خوشم اومده ، والسلام!
در تلاش بعدي ميخوام كتاب" پيرمرد و دريا " را از روي متن انگليسي بخونم (البته هرجا كه كم آوردم از ترجمه مقابله اي كمك ميگيرم) خيلی هم دوست دارم كتاب " سفر به خانه آزاد شده " نوشته ابراهيم نبوی را كه سفر نامه حج ايشان میباشد را پيدا كنم.
*خدايه نكرده سو تفاهمی پيش نياد ، كلمات اين قسمت با متن كتاب هيچ ارتباطی نداشته و هرگونه تشابه اسمی اتفاقی بوده و نگارنده قصد بیادبی نداشته است
